مصطفى بن محمد هادى خوئى
77
شرح دعاى صباح ( فارسى )
و ظهور صبح و فناء و دثور ليل « 1 » است و اثبات بيرون آمدن زبانهء صبح زبان آور و ناطق است به آن همه ظهور و تبلّج و بر طرف شدن ظلمت ليل مظلم گنگ و ابكم است با آن همه تيرگى و بىزبانى ، و تلجلج و گويايى صباح و منطيق بودن او و بكم و گنگى شب است ، و عجز او از نطق ، بر همه كس ظاهر و باهر است . و او كمال بروز و اشتهار و اين منتهاى بطون و استتار دارد ، و فرق بينهما مانند فرق ميانهء ناطق و ابكم و بطون و ظهور است ، و نسبت با هم مثل نسبت گويايى و خاموشى ، و زباندارى و بىزبانى ، و نور و ظلمت ، و تبلّج و تلجلج است ، پس كانّه يكى از مطالب خود به جهت كمال روشنى و تبلّج خود خبر مىدهد و قدرت دارد بر اظهار و ابانه و پيدا كردن و ارائه و حرف زدن و اخبار ، و آن ديگرى به جهت غايت تاريكى و ظلمت و تلجلج ، عجز دارد از بيان و فاقد اللّسان است ، و مانند شخص گنگ و بىزبان است كه در حرف زدن مضطرب است و از سخن او چيزى معلوم و مفهوم نمىگردد و پريشان و سر در گم حرف مىزند و اظهار و اخبار و ارائه و ابانه از او بر نمىآيد . پس چنانچه فقرهء اولى با فقرهء ثانيه من حيث المفردات تضاد و تقابل دارند ، من حيث المجموع هم تضادّ و تقابل دارند . مصباح بدان كه قطع ، چنانچه در ترجمهء مادهء قطع از صحاح و قاموس و مهذّب ذكر شد ، به معنى گلهء شتر و گوسفند آمده ، و مذكور شد كه جمع قطع به اين معنى قطاع و اقطع و قطعان مىآيد ، و ايضا مذكور شد كه قطع به معناى پلاس شتر نيز آمده و بيان شد كه سرّح و تسريح به معناى به چرا فرستادن ماشيه است در غداة . پس بنابراين ، معنى چنين مىشود كه به چرا فرستاد رمه را شب تاريك « 2 » در وقت غداة و نزد طلوع
--> ( 1 ) ع : و فناء ظلمت ليل . ( 2 ) ى : به چرا فرستاد رمه شب تاريك را .